نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه

۵۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا
تازه هیئتی شده بودم. برخلاف بیشتر دوستانم که با روضه و سینه زنی ماندند، شاید به خاطر آن منبر بود که ماندم. پای روضه ها اشکم نمی آمد ولی حس خوبی بود.
ولی هنوز منبر آن سال ها در خاطرم است. حتی جملات عربی آن...
و حالا به یاد آن روزها...
زیاد وقت گیر نیست، به خودتان لطف کنید و در ادامه بخونیدش
  • میم شین
قدیمیه ولی شاید با این شعر دلم بال در بیاورد

آهو نبودم من ولی صیدم نمودی یا رضا
با تو نبودم من ولی با من تو بودی یا رضا

گفتم دلم تنگ تو شد، گفتی بیا وقت سحر
گفتم سحر یعنی که کی؟ گفتی به زدوی یا رضا

در جمع مرغان سحر، در سیل پرواز حرم
جامانده ای بودم ولی بردم چه سودی یا رضا

من فکر خویشِ خویشم و توبه به درگاه شما
تو فکر زهرا هستی و فکر کبودی یا رضا



این نوا رو هم دوست داشتید بگیرید. من که خیلی دوستش دارم
منو یاد سحر میندازه
شاید شما هم یاد سحر حرم امام رضا بیفتید




  • میم شین
قرار بود که قرارم را نشکنم ولی چه کنم نشد
کوتاه نوشتن هم حال و هوایی دارد لااقل برای خودم
پس یک تک بیت برای تمام زندگی ام حضرت رقیه خاتون:
دست او نیست دو پاش و موی او هست به دست
پس همین شد که به سر رفت به نزد پدرش
 
یا رقیه
 
 


 
  • میم شین
خواندم
دیدم که در سبک زندگی اسلامی قابل توجیه است که "حلال زاده به دایی ش می رود"
ولی من مثال نقضی دارم
دختری به عمویش رفت
عمویش با پدرش اختلاف سنی نداشتند ولی عمو کاملاً محسانش سفید شد و پدر در آن تاریخ، نه
و دختر خوب به عمویش رفت
رقیه

روضه ای از شاعر و مداح اهل بیت - محب الرقیه - کربلایی وحید قاسمی






  • میم شین
دماغ من گنده ست
و بقیه خودبینی دارند
حق بینی با من است
  • میم شین
اگر دلیل خلقت عالم باشی
یقیناً برای رفتنت رخصت باید بدهی
تو همه ی حقانیت شیعه را در خود جمع کردی
و با کار آخرت تمامش کردی
گفتی به پسرعمویت که دفنت کند بی سر و صدا
و پسرعمویت هم گفت سمعاً و طاعتاً
اما چرا شب؟
شب رفتی و شب رخت سفید پوشیدی تا نبیند رُخَت را
تا سیاهی شب سیاهی بدنت را ستاری کند
ولی بازویت...
علی فهمید و تازه داغش تازه شد
و فهمید حال و هوای پسرش را
و حسن دعا می کرد یک حرف را
و اگر آن حرف مال او می شد
او هم راحت می شد
حسن میم می خواست
میمی که میخی آن را به اول اسمش آویزان کند
حضرت زهرا


  • میم شین
دریافت
 


شمعدانی ها دیروز پر از رحمت شدند
رحمت ها بوی شمعدانی گرفتند
دیروز شهر ما باران آمد
احتمال می دهم در شهرمان آن مرد آمد
آرام و بی صدا
شهر را با ناز نگاهش خیس کرد و رفت
من که یادم رفته بود
اما همین دیروز گل فروش سلامم کرد
و من هم فهمیده ام که گل نرگس شاخه ای از وجود معطرش را آن جا به ودیعه گذاشته تا او و من با عطرش به گل برگ هاش تمسک جوییم

 

گل نرگس
 

  • میم شین

دریافت
عنوان: قطعه ای از مقطعات اهل بیت - حضرت قاسم
حجم: 7.59 مگابایت
توضیحات: قطعه ای از مقطعات اهل بیت - حضرت قاسم با صدای میلاد فرضی زاده


دریافت
عنوان: یوسف رحیمی
حجم: 3.01 مگابایت
توضیحات: شعرخوانی یوسف رحیمی+حضرت قاسم سلام الله علیه

یوسف رحیمی و میلاد فرضی زاده



به نام خداوندگار قاسم

الف بعد از قافش را اگر با مد بخوانی آن قدر قدر می کشد که تا کوه قاف می رود

جایی پر از گل های رنگارنگ در کنار زنبورهای عسل

و زنبورها از الف شهد می نوشند

و در دندانه های سین شهد می پاشند

تا به میم برسند و از انتهای این حرف قطره قطره دریای عسل بچکد

  • میم شین
قصد، تعریف قصه نیست
قصدِ غصه دار کردن دل تو را دارم


اعلامیه آقا رسول الله
روزی پدری دلسوز اعلامیه اش بر در دیوار شهر که مزین به نام خودش بود خورده شد
روی اعلامیه اش از یگانه دخترش یاد شده بود
کل شهر خوب می دانستند که این دختر و پدر وابسته ی همند
جملاتی که پدرش به دخترش ابراز داشته شاهد این مدعاست
کل شهر می دانستند
و ای کاش...!
***
حسودان
با هیزم حسد، خار جای گل به در خانه ی دختر بزرگ مردِ شهر بردند
البته در کنار هیزم که شعله ور می شد آبروی خود را هم بردند
تا خوب آبی باشند روی آتش
ختم پدر به همین جا ختم نشد
عقده های در دل مانده را با اهل خانه شریک شدند
و حالا وقت آن بود تا به زور رخت عزا را از تن صاحب خانه درآوردند
پس به دستش گره انداختند
و رخت عزای جدیدی برای او تدارک دیدند



لطفا دریافت رو از دست ندید
عنوان: کربلایی مجتبی رمضانی
توضیحات: فاطمیه کربلایی مجتبی رمضانی

مجتبی رمضانی
  • میم شین

ولنتاین

وقتی که گفتم غرب زده ای، چناj بر سرم نعره زد که تو نمی دانی و نمی فهمی

گفتم ولنتاین جشن غربی است. برای غرب است

و او که اطلاعاتش از فراوانی سرریز کرده بود، خوب روشنم کرد

و گفت که شاید این کار غربی باشد ولی ریشه در ایران دارد

اول کمی از کار کشیش رومی یعنی ولنتاین گفت

و کاری که برای عشق می کرد

بعد هم رسید به قبل میلاد مسیح

جشن اسفندارمذگان یا سپندارمذگان

و خوب قانع شدم که اگر جوانان ما این کار را می کنند ریشه در شرق دارد نه در غرب و روم


حالا کمی از سؤالات ذهن درگیر من

1. چرا این هدیه در همان روز ایرانی اش داده نمی شود در حالی که فاصله ی چندانی با روز غربی اش ندارد؟

غرب 14 فوریه یعنی 25 بهمن، شرق 18 فوریه یعنی 29 بهمن

4 روز اختلاف

2. من کلاً تسلیم ولی چرا بقیه آداب و سنن اصیل ایرانی رعایت نمی شود و کسی انجام نمی دهد؟ چرا مثل نیاکان خود نیستیم؟ چرا و چرا هایی که علامت چرایی را در بالای سر من حک نموده است

منتظرم چراهای مرا با چون ها جواب دهید

ولنتاین

  • میم شین
می رسد روزی که روزش سخت سپری می شود
می رسد لحظه ای که بارت به انبار جهنم نزدیک می شود
و تو که صاحب باری، بار را برای شیطان می خوانی
و شیطان استثنائاً حق می گوید
و می گوید که فقط وعده داده
و حالا
می نویسم اعوذ بالله
و پناه می برم به خدا از دست خودم
چرا که فهمیده ام خودم هستم که خودم را به جهنم نزدیک می کنم
ممنون از شیطان
پل

  • میم شین
مانده ام بین رفتن و ماندن
هملتی آرزوست
تا بپرسم چه جواب گرفت از بودن یا نبودن
چه آمد سرش وقتی شنید غیرتش بر باد رفت
چه آمد سرش وقتی شنید مادرش وفا کرد جای پدر به برادر پدر
ای کاش می خواندیم
تا ببینیم
غرب قرن شانزده و هفده اهل غیرت بود
اصالت در فطرت است
غرب و شرق توفیری ندارد
هملتی آرزوست
هملت
  • میم شین
در جامعه ای که بزرگ است
جامعه کبیره بیشتر به کار می آید
مخصوصاً وقتی قحطی می شود
باران نمی بارد
باید بزرگی بیاید و بگوید که یعنی چه وقتی امام هادی فرمودند:
و بکم ینزل الغیث
مدینه ی ما در شهر بهمن هم باران ندید
تاخت و تاز شمس بیشتر از ابرهاست
ای کاش ابرها زور می زدند تا خورشید پشت ابر را درک می کردیم
انگار امسال از این درک عاجز ماندیم

تشکر وِیژه ای از وبلاگ گیومه که باعث شد این فراز از جامعه ی کبیره تو خاطرم بمونه
  • میم شین
به نام خداوندگار سلمان
سینش سینه ای بود مالامال از سوز عشق و سر خم به نشانه ی تسلیم
لامش لای نهی و نفی به همه ی غیر خدایی ها
میمش مردانگی و ایستادگی حتی در مقام بردگی
الفش آرزوهایی بود که تحقق یافت
نونش نان جویی بود که حتی در دوران اسیری اش هم فرق نکرد
  • میم شین

به نام خداوندگار غنی

قیمت پیدا می کنیم

وقتی غیرت را می فروشیم

در کوچه و پس کوچه و معبر و مأمن

این روزها بازارها زیاد شده اند

قیمت ها هم خوب شکسته شده

زیر این ارزانی همه قد تا کرده اند

مردم اینجا این قدر کوچک شده اند که به مردمکی دار و ندار می دهند

زندگی و اصالتش به دار آویخته شده

و همه چشم چرانی ها سر همین دار زیباست


  • میم شین

دریافت نثر زیر به صورت صوتی

دریافت شعری زیبا از حمیدرضا برقعی

میم شین و حمید رضا برقعی

با تشکر از برادر عزیزم میلاد فرضی زاده (شعرگرافی)


به نام خداوندگار علی
حرف هایش را اگر قطعه قطعه کنی زلزله ای می شود
عینش عاشقی است، عینش عظمت است، عینش عین اللهی است
لامش لناست که اگر نونش را برداری دو نفر که هیچ همه لا می شوند
یایش یاوری و یاری احمد مختار بوده که هم قافیه با او شده و شده حیدر کرار

  • میم شین
وقتی لحظه ی مرگ سلیمان نبی رسید
عمر چندین ساله اش را به گذر از سایه به آفتاب تشبیه کرد


و حالا که قریب به یازده ماه از عمر این تارنما می گذرد خوب است بنویسم که مثل چشم بر هم زدنی بود
هزار مطلب نوشته شد
شاید زیبا بودند و شاید هم نه
اگر زیبا بود دلیلش زیبا خوانی شما بود
و اگر بد بود بدنویسی شخص من بود که در منیّت غوطه ورم

  • میم شین
شرم می کنم
که اسم شمر را بیاورم
دوباره شر شد
  • میم شین