نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه

۱۷ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

مردم چشم تو رنجور شد از دیدن من

می روم سر نرود حوصله ی دیده ی تو

  • میم شین
ذنب تو را اسیر ذئب هایی می کند که تو را به جنب می کشند
  • میم شین

جای آبله رو پاشه

فکر کنم نتونه پاشه

وقتی از قافله جا موند

گمونم باید فدا شه

  • میم شین

سال گذشته من و یار با وفا

من در کنار یار، علمدار فکر ما

روز نبرد علمدار کربلا

یارم کنار من و گنبد طلا


  • میم شین
حرفی نمی زنی چرا
یه چی بگو تو رو خدا
اگه نگی خودم می گم
عمه بود و یه مشت نگاه

بابا بگو چی شد عمو
بابا بگو بابا بگو
اگه نگی خودم می گم
آتیش که افتاد روی مو

یه دستی اومد رو سرم
گفتم نزن خودم می رم
ولی بازم زد بی حیا
همون موقع شکست پرم
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

روضه خوان تمام می کند.

نشد که روضه خوان ما بخواند.

باشد که برایمان روضه ی ارباب را جبرائیل بخواند.

  • میم شین
روضه خوان شروع می کند.
برگردیم عقب وقتی عباس به دنیا نیامده یتیم می شود.
حالا نوبت عقیل است که با نسب شناسی اش فاطمه ای را دوباره به خانه ی فاطمه راهی کند.
و عباس به دنیا می آید.
جای جای بدنش بوسیدنی است اما چرا دست هاش بوسیدنی تر...
جلوتر برویم
وقتی حیدر خود آموزش رزم به عباس می دهد.
جلوتر برویم
صفین
جلوتر برویم
وقتی که دم از فرق حیدر جاری می شود
وقتی فرزندان فاطمه را در کنار خود نگه می دارد.
وقتی عباس مادر خود را می شناسد.
جلوتر برویم
وقتی عباس برای اولین بار مادر خود را ملاقات می کند.
ملاقاتی که عباس را آب کرد
و بعد آن دست های آبی عباس را حسین بوسه باران می کند.
جلوتر نمی روم
شما هم نروید که در کوفه و شام نگاه های حرام زیاد است.
یا علی
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

دیگر از بهت خبری نیست. هیچ کس منتظر روضه خوان نیست.

کمی عقب تر برویم. سخنران می گفت از لذیذترین لذت ها این است که پسر جلوی پدر قدم بزند.

کمی عقب تر برویم وقتی علی اکبر با عمویش عباس در کوچه ها با تقاب قدم می زد تا بازار تعطیل نشود.

کمی عقب تر برویم وقتی همه می گفتند چقدر فاطمه شبیه رسول خداست.

حالا این جوان هاشمی است و نگاه هایی که او را پیامبر می بینند.

راه و رسم جنگ را از حیدر به ارث برده است.

بعد از بسته شدن آب به روی خیمه ها چند باری با عمویش عباس برای خیام آب آوری کرده

جلوتر برویم تا مستمع بیشتر از این انتظار نکشد.

البته امسال هم بعید است که اکبر جور دیگر شهید شود.

اما این روضه ها مثل قرآن است، همیشه تازه است و حرارتش همیشه در قلب هاست.

اذن می گیرد و خوب اشک بابا را در می آورد.

و اشک بقیه را مانده تا در بیاورد.

از بقیه ماجرا بگذریم.

اشک در می آورد وقتی بابا از دهانش لخته خون در می آورد والتماس می کند که باز بابا را صدا کند.

این هم روضه ی کشته شدن حسین بود

یا علی


  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

کارش سخت است باید امشب میکروفن را برای روضه خوان دیگر نگه دارد.

(صدای کودک)

بگذریم

یا علی

  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

یاد جمل بخیر.خون حیدر در رگ حسن جاری شده و حالا در رگ قاسم جا گرفته.

پدربزرگش نبوده که به قاسمش رزم بیامزود ولی عوضش یکی را تعلیم داده که حتی نگاهش هم برای دشمن کافیست.

عباس بن علی در هیبت آموزگار این شیربچه را تعلیم می دهد. 

شب و ماجراهایش شروع می شود. شب قدر عاشوراییان.

هرکسی حس و حالی دارد و قاسم هم در بین پهلوانان حق خودش را نشان می دهد. 

- عمو من هم شهید می شوم؟

- شهادت در نظر تو چگونه است؟

- حلواتر از عسل

عمو گریه می کند.

عمو و برادرزاده از شدت گریه سخنی به زبان نمی آورند.

- قاسمم تو به بلای عظیم دچار می شوی

...

اصلاً این خانواده انگار جور دیگر باید آزمایش شوند. باباش در کودکی از دنیا رفت. 

لطفاً تعجب نکنید. ماجرای کوچه را دنبال کنید می فهمید که بابای قاسم با زهر شخصی دیگر از دنیا رفت نه با زهر همسر. سم کودکی جگر بابای قاسم را تکه تکه کرد نه سم همسر ...

روز آزمایش فرا رسید. اما مرحله ی اول آزمون مرحله وبایت مداری است.

- عمو بروم؟

جواب عمو منفی است.

باید صبر و حلم این شیر مؤمن بالا رود تا حریفی برایش پیدا نشود.

عمو خود تفسیر انفال است پس جلوی خواسته ی قاسم می ایستد تا قاسم روحش بیشتر قد بکشید - جسمش هم دقایق دیگر قد می کشد-

دقایق دیگر این ولی شناس با دستخط لرزان بابا برمی گردد. 

اذن داده می شود.

هماورد می طلبد.

رجز می خواند.

پسر ازرق شامی می آید

برنمی گردد

دومی می آید

برنمی گردد

سومی می آید

برنمی گردد

چهارمی

خودش

او هم برنمی گردد

حالا نوبت آن می شود که این یل را هم دوره کنند

بگذریم

فقط همین قدر بدانید که قاسم زیر سم اسب ها قدش هم قد می کشد

یا علی

  • میم شین
روضه خوان شروع می کند.
راستی امام حسین سیاهی لشکر هم دارد؟
من باورم نمی شود که در دستگاه ابی عبدالله سیاهی جایی داشته باشد، حتی در لشکرش، حتی در لفظ
من هم در لشکر سفیدی حسین هستم ولی با رنگ سیاه
دلم خواست برسم به حضرت جون که سفیدترین سیاه عالم بود. خدا کند که من هم بشوم.
من روضه خوان برسیم.
البته قبلش به منبری و حرفایش
اگر روزی اشک می خواهی، دست کشیدن روی سر یتیم کمک حال چشمت می شود.
حالاه به روضه خوان نیاز نیست برسیم.
برسیم به یتیمی که بابایش را ندید و دوست نداشت که بار دگیر از دست دادن بابا را ببیند.
گاهی عمو می گفت گاهی بابا
از اینجا به بعدش را من نمی نویسم که چه شد
فقط یاد این بودم که لحظه ی آخر بابا دست فرزندش را گرفت ولی لحظه آخر فرزند خودش رقیه نتوانست دست او را بگیرد.
یا علی
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند. امشب هم روضه احساسی است. باید بشنویم که روضه خوان چه خواهد کرد.

هنوز در بین جمعیت هستند کاسنی که هنوز تشنه ی روضه ی رقیه هستند و این کار روضه خوان را نمی دانم که راحت می کند یا سخت ولی بشنویم روضه ی روضه خوان را

کاروان راه افتاد و زینب شرطش هنگام ازدواجش را باید اجرایی کند. همراهی برادر.

را ه می افتد و عبدالله سنگ تمام می گذارد و بچه ها را هم با مادر راهی می کند.

بگذریم این اتفاقات را زیاد شنیده ایم.

کربلا می رسند.

دو طفلان التماس دایی مثل همان سال 61 التماس به دایی هم می کنند.

رخت جنگ که نه رخت رفتن هم به تن می کنند و می روند و شهید می شوند و مادر نه بیرون می آید نه حرفی می زند و نه ...

شد روضه ی اربعین و حالا مستمعین با خیال راحت می توانند یاد اربعین و حرف های زینب که از رقیه ی جامانده می گوید ضجه بزنند و ...

بگذریم

یا علی

  • میم شین

روضه خوان شروع نکرده است.

مستمعین شروع کرده اند. امشب از بهت شروع محرم و دو شب پیش خبری نیست. کسی به روضه خوان اجازه نمی دهد که شروع کند. همه خود روضه خوانند. 

امشب من هم به روضه خوان کاری ندارم. خودم می نویسم. حرف های خودم را

اما ای کاش می شد که روضه خوان بودم.

می دانی چرا؟

قلم من نمی تواند درددل های رقیه را بنویسد.

من با قلم چگونه صدای گرفته را بنویسم؟

من با قلم صدای لکنت گرفته را چگونه بنویسم؟

من با قلم چگونه آبله بنویسم؟

من با قلم چگونه بنویسم که آبله ترکید؟

من با  قلم چگونه بنویسم که از ناقه افتادن چه دردی دارد؟

من با قلم چگونه بنویسم که ...

قلم مقدس است من چگونه جای این سه نقطه هایم حرف های زشت و ناسزاها را بنویسم

لعنت به من که می نویسم

امشب خودتان بروید و ببینید که چه خبر است.

من نمی نویسم.


به حضرت رقیه قسم که روزها منتظر رسیدن این لحظه بودم که برایش بنویسم ولی ...
روزها برای نوشتن امروزم برنامه ریخته بودم و آخر هم ننوشتم آن چه را که می خواستم
فقط این یک بیت قرار بود مطلع حرفم باشد که شد مقطع:
از قبر هم مضایقه کردند شامیان
خوش داشتند حرمت میهمان خویش را
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

از بهت دیشب خبری نیست. عوضش بغض ها بیشتر شده اند. مهمان های جلسه ها هم همین طور. قبل از رسیدن به حرف روضه خوان این را بگویم بد نیست. معمولاً وقتی کسی حرف می زند باید نفر مقابل سکوت کند و به حرفش گوش دهد ولی اینجا و این مجلس فرق دارد.

فرقش را اینجا ببین

روضه خوان با این جمله شروع می کند اعوذ بالله من الکرب ...

آن قدر صدای بغض های ترکیده زیاد است که

روضه خوان جای ناراحت شدن خودش هم گریه می کند و البته تازه شروع می کند.

و ورودیه و روضه ی جناب حر را یکی می کند.

راه برگشت نیست. این حرف حر است.

چه باید کرد. امام چه باید بگوید.

مادرت به عزایت بنشیند.

چند روز بعد تنها خانواده ای که توانستند برای عزیزشان عزاداری کنند همین خانواده ی حر بودند.

تازه فهمیدم معنای حرف امام را. دعایی کرد که اجابت شد. نه از سر بغض و کینه که از سر دلسوزی

و گریز می زند که خانواده ی حسین جای عزاداری ...

بگذریم....

یاعلی

  • میم شین

به نام هرکه حسین آفرید

قبل از رسیدن به ماجرای شب اول خوب است مثل همین مادحانی که ابتدا مناجات می خوانند با خدا درد دل کنم و سپاس گویمش و زلیخا گونه خدا را می ستایم

روزهای طولانی از عمر کوتاه من می گذرد و امروز و در این لحظه مثل صباح می خواهم مقر بذنوب باشم و البته از هرچه خوبی ناکرده هم دارم بگویم. من آن گونه که حق معرفت تو بوده تو را نشناختم و تو را درک نکردم که اگر این گونه بود این وضع من نمی بود ولی کمی حسین را بیشتر فهمیده ام و البته نه آن شناختی که باید. شنیده ام که حسین لحظه های پایانی هم با دمی که دم دم پایانش بود سرخ گونه دم از تو خدای مهربان می زد. حسین با این همه بزرگی وقتی دم از تو بزند پس تو ...

تو باید والاتر و بالاتر از هر چه تصور است باشی که هستی، ای هستی بخش

ای هستی بخش مرا بدون حرف و حدیث ببخش


اولین پرده - شب اول

روضه خوان شروع می کند. باورهای مستمعین نمی شود. هرکسی منتظر است که اتفاق جدیدی بشنود. بین جمعیت محرم اولی هم دیده می شود. این محرم اولی ها خود را گرم اولین جمعه و شب هفت می کنند که بیشترش بماند برای همان شب

به روضه خوان برسیم. راستی امسال مسلم را چگونه به دار می آویزند و از کوفه آویز می کنند. روضه خوان شروع کرده، کوفیان پشت کردند و آن همه مردی که پشت به پشت پشت نایب امام ایستاده بودند مردانگی ها رو به سیم و زر فروختند تا پسر عمویی باز تنها شود.

از این جا به بعد همان اتفاقات سال های قبل است و هیچ فرقی با سال 60 که مسلم می رود نمی کند. ولی روضه خوان اسم پسر عمو را که می آورد خوب سیر را روضه را عوض می کند. از کوفه تا مدینه و خانه نشینی پسرعموی زهرا فاصله ای نیست

بگذریم ...

یا علی

  • میم شین
بارالها اگر مهدی اضافی است با تقسیم او زودتر کمش کن
  • میم شین
گفته بودم ماجرای من وقلمم را
هنوز سر حرفم هستم
با اما
مطلب بعدی شب یک محرم
ان شاء الله
پیشنهاد و ایده برای نوشتنم لطف کنید
یا رقیه بنت الحسین
  • میم شین