نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه

۲۲۳ مطلب با موضوع «کربلایی ها» ثبت شده است

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

وقتی امام زمان روضه خوان می شود من حرفی نمی زنم

السلام علیک یا خدّ التریب

اولین نفر از بنی هاشم به میدان رفت

جان امام به میدان رفت

جان امام گرفته شد

بی شباهت نیست

و واقعاً این شهادت را به شهادتی تشبیه نمی کنم چرا که شهادت امام در اولین جنگ بنی هاشم رخ داد

و قطعه قطعه شد با شمشیرهایی که همه ی قوم بر او زدند

یا الله

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

آخرین حرف ها را زد

دل سنگ باید آب می شد ولی نشد

فقط خیمه های حسینی غرق آه شدند

علی برخاست

علی پر درآورد

و سر از بغل بابا در آورد

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست شهادت علی با باباش

پرسید پدر را بزند یا پسر را

گفت پسر را بزند تا بابا هم ...

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

یک شب مانده به رزم، بزم حسین را با عسل شیرین کرد

قصه و داستان را عوض کرد

خودش شد شیرین و همه را مجنون کرد

مثل اکبر لیلاوار پا به میدان نهاد

بند نعلینش را از سر ذوق وصل نبست تا دست و پا گیر نباشد برای پروازش

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست این همه اسبی که روی تنش رژه رفتند به اربابی که ...

راستی قاسم هم قامت عمو شده

یا الله

  • میم شین

نگاه یک حسن زاده به لب های عمو بود و

کمی از شهد حلوایی درون یک سبو بود و


و کامش تلخِ از دوران به دنبال عسل بود و

گذر از این گذار سخت، گذر از تار مو بود و


میان خیمه با جانش، کمی حرف شهادت شد

دلش دنبال بال و پر، شهادت آرزو بود و


و روز معرکه آمد، همه هوشش، همه کارش

همه جانش، همه نایش، همه هو بود و هو بود و 


نگاهش سمت بالا و دو چشمش سمت زهرا و

به اشک دیده می شوید، دمادم در وضو بود و


تیمم می کند وقتی که سنگ از روبرو آمد

خلاصه لحظه ی آخر، سبو بود و عمو بود و ...

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

تا چشم باز کرد عمویش بابایش بود

ولی قصه ی بابایش را خوب از بر کرده بود

(نمی دانم چرا ولی قلمم سخت می چرخد

نمی دانم چرا قلمم نمی تواند غربت ها را نقاشی کند)

بی شباهت نیست

عمویش بی شباهت نیست به بابایش

البته این دم آخری عمویش پیرتر از قبل شده

و خودش هم بی شباهت نیست به کودکی بابایش

...

یا الله


  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

فروع دینش رو ا با جهاد دو طفلش تکمیل کرد

عبدالله بن جعفر نتوانست یار و یاور امام در کربلا باشد ولی در عوض اهل و عیالش را راهی کربلا کرد

بنی هاشم یکی یکی آسمانی شدند

نوبت پرواز دو نوپا رسید

اذن پرواز خواستند

دایی نگران بال هایشان بود

نام مادر به میان آمد

پر پرواز مهیا شد

جامه ی رزم نبود

قمیص آوردند

بی شباهت نیست

این لباس بلند به پیراهن کهنه ی اربابی بی سری که همه با سنگ و تیر و نیزه خونی و چاک چاک شد بی شباهت نیست

یا الله

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

برای رقیه نوشتن که مقدمه نمی خواهد

همین که آماده می شوی تا به هیئت بروی و وسط گوچه می بینی دختری با دوچرخه جلوی تو زمین می خورد کار تمام است

خودش می شود روضه ی مجسم

اما بعد آن

به رقیه برسم

از خواب پرید (نمی دانم چقدر خسته بود که خوابش برده بود ...)

خوابش را برای عمه تعریف کرد

خرابه همه گریه شد

خبر به یزید رسید

سر به حرف آمد

سر را برای دختر نیاوردند، پرت کردند

سر را نشناخت...

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست امروز هیچ شباهتی به دو روز قبل ندارد

تقصیر من نیست

وقتی که این سر هیچ شباهتی با سر چند هفته پیش ندارد

من چه شباهتی پیدا کنم

یا الله

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

کار کاروان بعد از چند ماه حرکت اینجا شروع می شود. منزل به منزل رسیدند به سرزمینی که نامش را عقر گفتند و تا شنید حضرتش، به خدا پناه بد از این سرزمین و بلاهاش.

مخدرات با احتیاط با پارکابی عباس به زمین نزول کردند تا کم کم به نزولشان آیه آیه قرآن اینجا متجلی شود.

بی شباهت نیست

نام این سرزمین بی شباهت نیست به شکاف و جدایی که بین سر و تن حسین افتاد.

بی شباهت نیست نام عقر، به زخم هایی که بر پیکر حضرتش افتاد.

***

و حر بی شباهت نیست نامش به آزادگی اربابی که مادرش مثل مادر حرّ برایش بنیّ بنیّ می خواند...

یا الله

  • میم شین
به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است
بعد یک سال سالمان را به دستور حضرت ثامن با اشک به ثارالله تحویل می کنیم.
اصلاً دست چشم ما نیست، دلیلش را از پیراهن خونی شده ای باید پرسید که از امروز روی عرش با نسیم زمین و آسمان رو عطرآگین می کند.
بی شباهت نیست
آن همه یار عارشان آمد تا نصر برسانند به خدا تا فتح قریب اتفاق نیفتد ولی عوضش یکی غریب بیفتند. یکی با زر و سیم، یکی با ضرب و زور، یکی به زور زن
خلاصه فوج فوج سپاه فقط آه برای نایب امام زمان داشتند و خوب خون به دل او کاشتند.
کار ازکار گذشت تا صبح روز موعود برسد. این سنگ های روی پشت بام بی شباهت نیست به سنگ هایی که به رأس حسین ...
دستگیر که شد دم آخر آب خواست ولی خون از دم دهنش به آب ریخت تا بی شباهت نباشد به تشنه لبی که ...
خواستند سرش را بزنند ولی ضربه ی اول کارگز نبود و بی شباهت نیست به نامنظم بریده شده ای که ...
یا الله
  • میم شین

هوای تنهایی، ندیدن دلبر

چه آمده سر تو، چه آمده سر سر


پی نوشت:

خیلی وقت بود این تک بیت رو نوشته بودم ولی جایی نگفتم و نخوندم

شهید حججی کاری کرد که ...

  • میم شین
عمو برگرده می دونم
که چه جور دختری باشم
هرجایی بره می رم من
دیگه کلاً من باهاشم

اگه رفت که آب بیاره
یا اگه رفت آسمونا
می گیرم سراغشو من
از همه رنگین کمونا

حرف آخرم همینه
عمه بی عمو نمی شه
یا عمو رو بیار اینجا
یا خدافظ تا همیشه

یه خونه برام درست کن
یه تابوت مثل اون وقتا
اگه رفتم من از اینجا
بگو آب بریزه اسما

بگو غساله نبینه
که دلش برام بسوزه
یه سوال موقع غسلم
عمه جون شبِ یا روزه؟

روز اربعین رسیدی
یه سلام بده به بابام
عمه جون از طرف من
بگو که بابامو می خوام
  • میم شین

جای آبله رو پاشه

فکر کنم نتونه پاشه

وقتی از قافله جا موند

گمونم باید فدا شه

  • میم شین

سال گذشته من و یار با وفا

من در کنار یار، علمدار فکر ما

روز نبرد علمدار کربلا

یارم کنار من و گنبد طلا


  • میم شین
حرفی نمی زنی چرا
یه چی بگو تو رو خدا
اگه نگی خودم می گم
عمه بود و یه مشت نگاه

بابا بگو چی شد عمو
بابا بگو بابا بگو
اگه نگی خودم می گم
آتیش که افتاد روی مو

یه دستی اومد رو سرم
گفتم نزن خودم می رم
ولی بازم زد بی حیا
همون موقع شکست پرم
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

روضه خوان تمام می کند.

نشد که روضه خوان ما بخواند.

باشد که برایمان روضه ی ارباب را جبرائیل بخواند.

  • میم شین
روضه خوان شروع می کند.
برگردیم عقب وقتی عباس به دنیا نیامده یتیم می شود.
حالا نوبت عقیل است که با نسب شناسی اش فاطمه ای را دوباره به خانه ی فاطمه راهی کند.
و عباس به دنیا می آید.
جای جای بدنش بوسیدنی است اما چرا دست هاش بوسیدنی تر...
جلوتر برویم
وقتی حیدر خود آموزش رزم به عباس می دهد.
جلوتر برویم
صفین
جلوتر برویم
وقتی که دم از فرق حیدر جاری می شود
وقتی فرزندان فاطمه را در کنار خود نگه می دارد.
وقتی عباس مادر خود را می شناسد.
جلوتر برویم
وقتی عباس برای اولین بار مادر خود را ملاقات می کند.
ملاقاتی که عباس را آب کرد
و بعد آن دست های آبی عباس را حسین بوسه باران می کند.
جلوتر نمی روم
شما هم نروید که در کوفه و شام نگاه های حرام زیاد است.
یا علی
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

دیگر از بهت خبری نیست. هیچ کس منتظر روضه خوان نیست.

کمی عقب تر برویم. سخنران می گفت از لذیذترین لذت ها این است که پسر جلوی پدر قدم بزند.

کمی عقب تر برویم وقتی علی اکبر با عمویش عباس در کوچه ها با تقاب قدم می زد تا بازار تعطیل نشود.

کمی عقب تر برویم وقتی همه می گفتند چقدر فاطمه شبیه رسول خداست.

حالا این جوان هاشمی است و نگاه هایی که او را پیامبر می بینند.

راه و رسم جنگ را از حیدر به ارث برده است.

بعد از بسته شدن آب به روی خیمه ها چند باری با عمویش عباس برای خیام آب آوری کرده

جلوتر برویم تا مستمع بیشتر از این انتظار نکشد.

البته امسال هم بعید است که اکبر جور دیگر شهید شود.

اما این روضه ها مثل قرآن است، همیشه تازه است و حرارتش همیشه در قلب هاست.

اذن می گیرد و خوب اشک بابا را در می آورد.

و اشک بقیه را مانده تا در بیاورد.

از بقیه ماجرا بگذریم.

اشک در می آورد وقتی بابا از دهانش لخته خون در می آورد والتماس می کند که باز بابا را صدا کند.

این هم روضه ی کشته شدن حسین بود

یا علی


  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

کارش سخت است باید امشب میکروفن را برای روضه خوان دیگر نگه دارد.

(صدای کودک)

بگذریم

یا علی

  • میم شین