نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه

۳۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

سلمان را خواندی

و سلمان اجابت کرد

آمد

خرمای بهشتی اش دادی

و فرمودی

وقتی تناول کردی، هسته هاش را برایم بیاور

و سلمان رفت

غافل از این که میوه ی بهشتی اضافات ندارد

دیدن زهرا و از او گفتن بهانه نمی خواهد

  • میم شین
وقتی دلیل ایجاد فصول باشی
دیگر نیاز نیست که فصل انار باشد
حتی اگر پسرعمویت سبدسبد انار ببخشد
انار با پای نداشته اش می آید
  • میم شین

شب جمعه خدمت استادم رسیدم

در خلال مناجات فرمود

وقتی دعا می خوانی و با دعا مأنوس می شوی

به فیض می رسی

و فیض زهراست

  • میم شین
وقتی کسی خودش اقرار می کند
حرفش می شود سند
می گفت قران را چهارده روایت خوانده
پس او شیعه ی علی است
حدود سه ماهی می شود که برای مادر می نویسم
حالا وقتش شده شعر فخیمی بنویسم:

بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
باد غیرت به صدش خار پریشان دل کرد
طوطیی را به خیال شکری دل خوش بود
ناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد
قرة العین من ان میوه ی دل یادش باد
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار
چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد

خاطره نوشت:
یادش بخیر وقتی این شعر را کنار گنبد زرین می خواندم

  • میم شین
پیغمبر خدا، حضرت مصطفی این گونه فرمود
نماز نور چشم من است
و همین شد که وقتی خدا نور چشم به او عطا کرد
از او خواست تا نور چشمی بابت نور چشمش به جا آورد

فَصَلِّ لِرَبّک ...
  • میم شین

إقرأ بسم ربک الذی خلق

و پیامبر بخوان به نام خداوندگاری که خلق کرد


رو نوشت نوشت:
مبارک باد زیبا مبعثش که
با إقرا بسم ربک الذی خلق آغاز
با إنا أعطیناک الکوثر بیمه
با الیوم أکملت لکم الدین جاودانه شد
إن شاء الله روزی نغمه ی جاء الحق در تمام عالم طنین افکند

خود نوشت:
چه خوب می شد کنار خدیجه، زهرات هم بود
تا در کنار هم جشن مبعث می گرفتید
چشم بر هم بزنی پنج سال دیگر سومین نفر از پنج تن هم می رسد


  • میم شین
در تقویم های ما این مطلب را نوشتم
و حالا عمل به قولم
و از شما خواهش می کنم نخوانید
و پیشاپیش از مادر سادات عذر می خواهم و دلیلش هم بماند

نوشتم از ابراهیم، برادر مادرم
وقتی از دنیا رفت
رسول خدا گریست
به رسول خرده گرفتند و رسول پاسخ دادند که گریه برای عزیزان از احساسات است
ولی نبایدهایی هم دارد
و حالا لا یوم کیومک یا اباعبدالله
دشت کربلا - بعد از ظهر روز دهم
اولین نفر از بنی هاشم اذن خواست
بی معطلی اذن داده شد
فقط چند قدم پیش رویم قدم بزن
قدم زده شد
جلوه نبوی کار دست سپاه دشمن داد
جلوه ی علوی کار دست، علی داد
و بعد از کام در کام نهادن و خوردن تشنگی بابا
بگذریم و علی شد ارباً اربا
و بگذریم
پدر می رسد از راه
با آه
نه اشتباه نوشتم
پدر می افتد در راه
با صیحه
1.ولدی
2.ولدی
3.ولدی
4.ولدی
5.ولدی
6.ولدی
7.ولدی
و کم کم همراه خارج شدن دم از بدن علی ش
جان از بدن خودش هم به در می شود
لخته های خون داخل دهان را جابه جا می کند
و التماس می کند
فکرش را بکن امام التماس به مأموم کند
و می خواند
انار دانه دانه ی بابا، بگو پدر...
تو هم ذوالقرنین شدی مثل بابایم
کوتاه کنم

و سری هم به مدینه بزنم
وقتی امام به مأموم التماس کرد
و آن جا مأموم چشم گشود...
  • میم شین
بازهم توی تقویم ما نوشته نشده بود
دیروز علی بن ابی طالب خیبر را با آن احوالات که شنیده ای گشود
و دیروز غنیمت به دست آمده را رسول به بتول بخشید
باغ فدک را...

روضه نوشت:
موسای زهرا مثل مادرش طعم فدک که هیچ طعمِ زندگی در کنار فزندانش را هم نچشید
چقدر مثل مادرش دعا می خواند
خلّصنی ...
و امروز از این دار فانی خلاص شد
و امروز برایش خواهند خواند
این امام شیعیان است
امام روی تخته پاره
بازهم خدا رو شکر تشییع شد
و خدا رو شکر کفن هم داشت
و خدا رو شکر
راستی بگویید قبل از آوردن جنازه زنجیرها را باز کنند تا جسم نحیف امام بیشتر به چشم بیاید
راستی جسمش هم مثل مادرش شده...

روضه ی طوفانی تر بماند برای فردا، لطفاً روضه ی این شب جمعه ی میم شین را نخوانید.هیچ کس دعوت نیست برای فردا

دل نوشت:
بُشر نیستم
ولی شبی در حرمت پابرهنه بودم
  • میم شین

چند روزی می شد که پدر طعامی نخورده بودند

در خانه هم طعامی نبود

به خانه ی زهراش رفتند

طلب غذا کرد

و زهراش شرمنده شد که عذایی برای پدر ندارد

و پدر رفتند

و زهراش غمگین

و در خانه به صدا درآمد

و قرص نانی و تکه گوشتی برایش آوردند

و زهراش خود را مقدم به پدر نداست

و حسنینش را راهی کرد تا پدر را صدا بزنند

و از طعام نوش جان کردند

و زهرا گفت این طعام از خدایی است که به هر که بخواد روزی بی حساب می دهد


  • میم شین
چند روزی است با نمازهایم حال خودم را هم می گیرم
چه برسد به خدایم
امروز یادم افتاد مشکل فراموشی در تربت حسین است
بازهم خداوندگار را شاکرم تسبیخات حضرت مادر را دارم

صرفاً نوشت:
صرفاً برای این می نویسم که یادآوری کرده باشم
وگرنه مخاطبین میم شین بهتر از هرکسی می دانند
که از عوامل قبولی نماز
یکی تربت حسین است
ویکی تسبیحات مادر حسین
  • میم شین

اللّهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها [و السّرّ المستودع فیها] بعدد ما أحاط به علمک.

بارپروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی‌اش و فرزندان عزیزش [و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی]، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد.

و چقدر زیباست اگر بدانی در این صلوات از پسرش، امام زمان ما هم یاد شده

راز مادر مهدی ست


روضه نوشت:
مادر پشت در نه شوهرش را خواند
نه پدرش را
نه
نه
نه
و فقط مهدی را صدا زدند
  • میم شین
تقویم های ما خیلی چیزها رو ندارند
و بگذریم
چند روز پیش پسری از پیامبر به نام ابراهیم در کودکی جان داد
و پیامبر چقدر برایش گریه کرد
و بسنده کنم به همین که خوب شده پیامبر زودتر از زهرایش از دنیا رفت
وگرنه همسایه ها که نه عالمی گریان می شدند

ادامه نوشت:
تقویم های ما یک روز خاص را روزی نشان می دهند
روز ظهور پسر فاطمه

بیشتر نوشت:
روضه ی بیشتر این قضیه بماند برای شب جمعه

پیشاپیش درخواست می کنم که روضه ی این شب جمعه ام را نخوانید

  • میم شین

پدرش می فرمود

هرکس برای دخترم صلوات هدیه بفرستد

خداوندگار از او می گذرد

و در این گشت و گذارِ ربوبی، او را به من در بهشت ملحق می کند


اللهم صل علی محمد و ال محمد

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المتودغ فیها بعدد ما احاط به علمک

  • میم شین
از وقتی پسر بزرگت به برادرش فرمود لا یوم کیومک یا اباعبدالله باب گریز روضه باز شد
و شب جمعه ای دوباره رسید
و پای من به کربلا نرسید
پس روضه ای می نویسم
شاید که شما به گوش حسینتان برسانید
روزهای دوشنبه و پنج شنبه به سراغ قبر شهدا می رفتی
و عمویت را صدا می زدی
و دردهای دلت را به گشو عمو می رساندی
(قرار نیست روضه ی مادر بنویسم، بسنده می کنم تا همین جا)
و نیم قرن بعد فاطمه ای دیگر ظهور کرد
پای رفتن نداشت
پس به زور شلاق عمویش با سر آمد
و درد های دلش را ...
با رخصت از آقای انجوی نژاد که کمی دست بردم توی شعر زیباشون
بی حیا کِی بخت من پا می دهد
کودک و سیلی چه معنا می دهد
هرچه می خواهی بزن اما چرا
چکمه هایت بوی بابا می دهد

  • میم شین
دوستم سفارش کرد ساده بنویسم
فارغ از ادبیات
و من یادم آمد حرف های سیدحمیدرضا برقعی
"بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است، شعر من ساده ست"
 و حالا بدون هیچ فنی و با حال خوش می نویسم
مادر

عذر نوشت:
مطلب شب گذشته حدودآ هجده ساعت اشتباه بود و بعد ویرایش شد

ادامه نوشت:
خیلی خوب است در زمره ی رجبیون بودن
ولی دوست تر دارم وقتی ندا دادند کجایند فاطمیون؟
من هم جواب دهم و جای خودم را اعلام کنم
لطفاً مرا آرزو  به دل نگذارید

خواهش نوشت:
برایم دعا کنید تا مادر مرا پسرم بخواند و ...

تشکر نوشت:
ممنون از همه ی کسانی که مرا با نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود راهنمایی می کنند
خواستم اسم ببرم دیدم باید کل پیوندهام رو بنویسم
به پیوندهام رجوع شود
  • میم شین

با کسب اجازه از خودش

و با دعوت از اشک

می نویسم از:

حسن فقط هفت سال میم کم داشت


ادامه نوشت:

میم مثل خود مثل

میم مثل میم شین

میم مثل من که برای مادر می نویسم

میم مثل مادر

میم مثل محسن

میم مثل میخی که

  • میم شین

خواستم صبر را معنا کنم

دیدم ریشه های این گیاه تلخ وقتی جان گرفت که زینب در خواب دید که در طوفان به هر جای درخت متمسک شد، جدا شد

تلخیِ صبر برای آن دوران است

و حالا صبر چیزی الّا جمیلا نمی شود


زیاده نوشت:

خوب از مادرت درس ولایت مداری گرفتی

راستی روز معلم برای مادرت چه تحفه ای بردی؟

شنیده ام که برای مادرت ام البنین سپر بردی

و برای مادرت زهرا ...

پیراهنی نمانده بود...


شعر نوشت:

شعرش تازه ی تازه ست


سلام من به تو بانو، به تو بانوی زیبایی

ندیدی جز تجلی را، ندیدی جز جمیلایی

تو هم مجنونی و لیلا، تو هم فرهاد و هم شیرین

تو شادی آفرین هستی، دلیل حظ دنیایی

تو زیبابینی و زیبا، تویی زینتگه زیبا

درونت جلوه گر شد دین، تویی یک فرد رویایی

تو خطبه خواندی و انگار پدرجان خطبه می خواند

زبانم الکن از تشبیه، تو همچون مرغ مینایی

یکی خواندت تو را حوّا، یکی گفتنش تویی ساره

یکی مریم تو را خواند و یکی هم گفت زهرایی

برو شاعر سر اصلش، بگو از لحظه ی وصلش

کنار باغ گل بود و کنار حس تنهایی

دلش با روضه همسو شد، خیالش رفت،تا کوفه

شنیدش صوت قرآن را، عجب قاریِ قَرّایی

***

برو زینب نمان اینجا، اماان از مردم اینجا

برو زینب همین حالا، به یاد کربلایی ها


  • میم شین

نمی دانم چرا

ولی اعتکاف مرا یاد انسان و انسانیت می اندازد

آن جا که سه روز، افطارت اهدای غذا به مسکین و اسیر و یتیم بود


زیاده نوشت:
یاد لب عظشان حسینت هم افتادم


  • میم شین