نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه

۳۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

مادرم این گونه دعا می کند:

و زدنا لک شکراًو الیک فقراً و فاقه و بک عمّن سواک غنیً و تعففاً

و در این دعا

از خدا زیادی شکر می خواهی

فقر به حضرتش را طلب می کنی

چشم پوشی به واسطه ی او از غیرش را مسئلت داری


رقیه نوشت:
جای گل همیشه باغه
افتادم از روی ناقه
یه نفر با تبر اومد
برا گل نمونده ساقه
***
تو کجا بزم شراب و
امون از دل رباب و
هی می گفتم عموجون کو
این سؤال بی جواب و
***
با لگد جوابمو داد
دل من بابا رو می خواد
بابامو برام بیارید
یا بگید به مرد جلّاد
***
که رقیه سر نمی خواد
دیگه چشم تر نمی خواد
یا بابا با تن بیارید
یا بابا بی سر نمی خواد


  • میم شین

مادرم این گونه دعا می کند:

ارزقنا من فضلک الواسع رزقاً حلالاً طیباً و لا تحوجنا و لا تفقرنا الی احدٍ سواک
روزیِ حلال و پاک از فضل وسیعت روزی مان کن
شاید خواجه عبدالله انصاری از این دعا این گونه نوشت: و مگذار ما را به که و مه
یاد این آیه هم افتادم:
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله
یاد این هم افتادم:
گدای دورِ گردم/دورِ گنبدت می گردم

سحر نوشتم:

وقتی نگاهم می کنی لب های من تر می شود
این گونه آسان می شود روزه در این روز بلند

  • میم شین
مادرم این گونه دعا می کند:
اللهم افتح لنا خزائن رحمتک و هب لنا اللهم رحمة لا تعذّبنا بعدها فی الدنیا و الآخرة
مادرم زیبا دعا می کرد
گشایش خزینه های رحمت خداوندی را طلب می کرد

روز اول ماه مبارکتون مبارک
امروز فقط یاد عروس مادر بودم و طفل کوچکش
و سحر نوشتم برایش:

وقتی در این ماه خدا، ماهی لبش خشکیده شد
در چشم خیس عاشقی عکس تلظی دیده شد

ان شاء الله همین روضه باز به گوش مادر در کربلا برسد
و ان شاء الله به حق قرآنی که از طرف او برایش تحفه می برم کاری برای دلم بکند و برایم مادری بکند و کجی ها و سستی ها را صاف محکم کند و راه را برای دلم هموار کند
  • میم شین

برای دلم روضه خواندم

از دو عروس بادو حال متفاوت

یکی اسمش رباب بود

یکی اسمش جعده

رباب که به کنار

اما برای جعده می گفتم چقدر امام را شاد کرد

وقتی پاره های جگرش به تشت می ریخت

شاید می گفتند "ممنون" که مرا به مادرم می رسانی


ماه مبارک رمضان مبارک
ان شاء الله رو سفید وارد شوید و رو سفید خارج از این شهر الله
و ان شاء الله مثل من رو سیاهی رو هم دعا کنید

راستی نوشت:
راستی شهدا زنده اند الله اکبر
سند حرفم را در تشییع جنازه شان جست و جو کنید
غرب و شرق در حیرت مانده اند
همه شان فرزندان زهرایند


  • میم شین
جنگ لبنان و اسرائیل
موشک های دشمن که رادارها قادر به شناسایی شان نبودند
یازهرا هم شناسایی می کرد، هم به هدف می زد و نابودشان می کرد
این هم رمزی است دیگر
  • میم شین

منتظرم مادرم سرنوشتم را رقم بزند

خسته شدم

بریده ام


واقعاً شرمنده ی مادر ساداتم که این ایام مطالعه م کم شده و نمی توانم بنویسم

و از شما دوستان مجازی هم عذر می خوام


من با سعادتم چون با زهرام
اما
پارادوکس یعنی
پسر سعد باشی
ولی شقی


  • میم شین
شهید برونسی=یازهرا
  • میم شین
من نمی فهمم
اما همه با زهرا معنا می گیرند
همه دور زهرا می چرخند
کساء بهتر از جملات ناقص من شرح می دهد
  • میم شین

امروز از عفد قرارداد بین گروه ایرانی و تولیت حرم امام حسین شنیدم

قراردادی برای احداث صحن زینبیه

قراردادی برای مرتفع کردن گنبد امام حسین

راستی گنبدت این روزها کرمان است

حالا نوشته های من برای همه رو شده

مثل دست هایم

مانده ام این دست های رو شده را چگونه و به کدام ضریح تو برسانم

مادرم حرم ندارد (نقطه سر خط)




جدا نوشت:
امروز دانش آموزان ریاضی خوان امتحان جبر دارند
برای آن ها
 1. من احتمالاً تصادفی پدیده ها را دوست دارم
پدیده ی من!
2. کبوترها لانه شان را رها کردند
همه به تو پناه آوردند
این یعنی
اصل لانه ی کبوتر
3. نوشت:
the gun
 با این همه خشونت
چگونه دمورگان را بفهمم

4. به جبر هم که شده

مرا عضو مجموعه ات کن


تا

با

ضرب و زور هم بیرون نشوم

  • میم شین

بی بی بی حرم را در قم خواستم ببینم

قسمت نشد

من نمی گویم

بروید سراغ شهاب الدین مرعشی نجفی


روضه نوشت:

حالا که قم نشد

دلم می رود کربلا

تو

تنور

نور

و خولی

همچنان بی ایمان ماند

  • میم شین

آن طور زندگی کن که مرگ مزاحم زندگی تو نباشد

و آن گونه بمیر که زندگی ساز باشی

شاید بتوانی کنار فاطمه باشی

***

این ها جملاتی بود از استادی که دوست ترش دارم و او را هیچ گاه ندیدم

این ها جملاتی بود از کسی که دلیل نام گذاری این وبلاگ است

این جملات قطره ای بود از اقیانوس این مرد ربانی

راستی اگر فردا قم بودید

برای مراسم سالگردش در محل مؤسسه لیلة القدر واقع در خیابان طالقالی، نرسیده به سه راه بازار، کوچه 87، شهید حبیبی 13، پلاک 19 تشریف بیاورید

  • میم شین
صد و هفتاد و پنج
عددی که این روزها زیاد شنیده می شود
و حالا پیدا شدند
و من هم منتظرم تا یک نفر بیاید تا مادرم را برایم پیدا کند
من مادرمُ می خوام

شعر نوشت:
برای175غواص شهید


بادست بسته بادوبال باز،ماهی ها
درآب باظرفیت پرواز،ماهی ها

قلاب هادرآسمان آب افتادند
وبازماهیگیرهاوباز،ماهی ها

تلخ است دورازآب ماهی رابخوابانی
وقتی که میمیرندبایک ناز،ماهی ها

گوش تمام آبهادلتنگ آنهابود
باخاکها گفتنداماراز،ماهی ها

کور گره های همه فرماندهان واشد
بادستهای بسته ی سربازماهی ها.

شعری از دوست و برادر خوبم وحیدعظیم پور
  • میم شین
من اهل نیستم
ولی روز مباهله و آن کار پدرت هرگز از یادم نمی رود

مناجات شعبانیه نوشت:
حالا که حرف از اهلیت شد
می نویسم
من اهل نیستم ولی تو اهل بخشش نااهلان هستی
***
همه به والدین می روند
مادرم علاوه بر آن ها به تو رفته یا الله
  • میم شین
این روزها در تقویم نوشته شده ولادت بی بی رقیه
همان فاطمه ی صغیره، فاطمه ی ثانی
همان سه ساله ی پیر
همان سه ساله ی بی هم بازی
و روز آخری دختری آمد برای هم بازی شدن با او
و حیف رقیه در گنجشک پر بازیِ خودش با گنجشک ها پریده بود
راستی بی بی لفظ مقدسی است
احیاناً اگر کارت بازی می کنید به آن پرنسس، بی بی نگویید

وقتی شباهت بین دو نفر زیاد باشد دیگر نیاز نیست از مادر نوشت
با این حال ولادت نوه شان مبارک
  • میم شین
گلیمش کوچک
دست و پاش دراز
با پا به در
با دست به سر
و این شد که مادر
رهسپار شد به سرای دیگر

نمی دونم چرا ولی کم میارم روضه می نویسم
توجه کردین چقدر کم میارم
***
اصلاً من کم دارم
هم خودم
هم تو را
و می رسم
روزی آن قدر به خودم
تا برسم
و تو بچینیَم
ان شاء الله

عذر و تشکر نوشت:
عذر بابت این که نمی رسم به دسوتانم بابت مشغله سر بزنم، ببخشیدم
تشکر بابت لطفتون که با جود بی لطفی حقیر، بنده نوازی می کنید
  • میم شین

چند روز پیش برای دوستم نوشتم از اذن دخول امام رضا

چقدر با اجازه گرفتن از او ناخواسته اشک ریخته ام

سلامم را با اشک ها جواب می دهد

صدایم روی می شنود

مرا می بیند

و بگذریم

این خانواده همه شان نور واحدند

و وقتی اذن می گیری از خدا و رسول رخصت برای ورود می خواهی

و هربار می خوانم یاد وقتی می افتم که بی اجازه قصد ورود به خانه ی پسر عموی مادر را کردند...


خودشیرینی نوشت:
برادر و دوست عزیزِ یازهرایی ام
جناب آقای شمسایی زیارت قبول
کربلا نصیبتان شود ان شاء الله


  • میم شین
چه زیبا
وقتی در دولتِ مهدی
بزگترین کار عمرانی
بشود ساخت حرم مادر

لطفاً نوشت:
کتاب "و تو می آیی" استاد علی صفایی رو لطفاً بخونید

روضه نوشت:
سه نقطه
این روهم بخونید روضه ست
سروده های علی اکبر لطیفیان
  • میم شین

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

و با این بیت یاد بیتی از حافظ می افتم

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده ی گزند مباد

و حالا تو می روی

او می رود دامن کشان

من زهر تنهایی چشان

و چقدر شبیه به مادرت هستی

آن قدر شبیه که در یک روز پا به این دنیا گذاشتید

و چقدر تلخ که شما هم فرج را مثل مادر در رفتن می دیدی

و خودت گفتی که

انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

روحت شاد روح خدا


راستی چقدر با یکی دو بیت از بالا برای مادر باران شدم


  • میم شین