نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

نون و میم

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۲۶ فروردين ۹۶ , ۰۶:۳۷
    لب
  • ۱۰ دی ۹۵ , ۲۲:۳۱
    فهم
  • ۶ دی ۹۵ , ۰۶:۵۰
    آخر
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
  • ۹۳/۰۹/۰۵
    حق
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۶ فروردين ۹۶، ۲۳:۱۴ - ســـــر باز
    :(
پیوندهای روزانه
  • میم شین

خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم
منزلی امن‌تر از صحن گوهرشادت نیست

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

وقتی امام زمان روضه خوان می شود من حرفی نمی زنم

السلام علیک یا خدّ التریب

اولین نفر از بنی هاشم به میدان رفت

جان امام به میدان رفت

جان امام گرفته شد

بی شباهت نیست

و واقعاً این شهادت را به شهادتی تشبیه نمی کنم چرا که شهادت امام در اولین جنگ بنی هاشم رخ داد

و قطعه قطعه شد با شمشیرهایی که همه ی قوم بر او زدند

یا الله

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

آخرین حرف ها را زد

دل سنگ باید آب می شد ولی نشد

فقط خیمه های حسینی غرق آه شدند

علی برخاست

علی پر درآورد

و سر از بغل بابا در آورد

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست شهادت علی با باباش

پرسید پدر را بزند یا پسر را

گفت پسر را بزند تا بابا هم ...

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

یک شب مانده به رزم، بزم حسین را با عسل شیرین کرد

قصه و داستان را عوض کرد

خودش شد شیرین و همه را مجنون کرد

مثل اکبر لیلاوار پا به میدان نهاد

بند نعلینش را از سر ذوق وصل نبست تا دست و پا گیر نباشد برای پروازش

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست این همه اسبی که روی تنش رژه رفتند به اربابی که ...

راستی قاسم هم قامت عمو شده

یا الله

  • میم شین

نگاه یک حسن زاده به لب های عمو بود و

کمی از شهد حلوایی درون یک سبو بود و


و کامش تلخِ از دوران به دنبال عسل بود و

گذر از این گذار سخت، گذر از تار مو بود و


میان خیمه با جانش، کمی حرف شهادت شد

دلش دنبال بال و پر، شهادت آرزو بود و


و روز معرکه آمد، همه هوشش، همه کارش

همه جانش، همه نایش، همه هو بود و هو بود و 


نگاهش سمت بالا و دو چشمش سمت زهرا و

به اشک دیده می شوید، دمادم در وضو بود و


تیمم می کند وقتی که سنگ از روبرو آمد

خلاصه لحظه ی آخر، سبو بود و عمو بود و ...

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

تا چشم باز کرد عمویش بابایش بود

ولی قصه ی بابایش را خوب از بر کرده بود

(نمی دانم چرا ولی قلمم سخت می چرخد

نمی دانم چرا قلمم نمی تواند غربت ها را نقاشی کند)

بی شباهت نیست

عمویش بی شباهت نیست به بابایش

البته این دم آخری عمویش پیرتر از قبل شده

و خودش هم بی شباهت نیست به کودکی بابایش

...

یا الله


  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

فروع دینش رو ا با جهاد دو طفلش تکمیل کرد

عبدالله بن جعفر نتوانست یار و یاور امام در کربلا باشد ولی در عوض اهل و عیالش را راهی کربلا کرد

بنی هاشم یکی یکی آسمانی شدند

نوبت پرواز دو نوپا رسید

اذن پرواز خواستند

دایی نگران بال هایشان بود

نام مادر به میان آمد

پر پرواز مهیا شد

جامه ی رزم نبود

قمیص آوردند

بی شباهت نیست

این لباس بلند به پیراهن کهنه ی اربابی بی سری که همه با سنگ و تیر و نیزه خونی و چاک چاک شد بی شباهت نیست

یا الله

  • میم شین

به نام خدایی که از رگ گردن نزدیک تر است

برای رقیه نوشتن که مقدمه نمی خواهد

همین که آماده می شوی تا به هیئت بروی و وسط گوچه می بینی دختری با دوچرخه جلوی تو زمین می خورد کار تمام است

خودش می شود روضه ی مجسم

اما بعد آن

به رقیه برسم

از خواب پرید (نمی دانم چقدر خسته بود که خوابش برده بود ...)

خوابش را برای عمه تعریف کرد

خرابه همه گریه شد

خبر به یزید رسید

سر به حرف آمد

سر را برای دختر نیاوردند، پرت کردند

سر را نشناخت...

بی شباهت نیست

بی شباهت نیست امروز هیچ شباهتی به دو روز قبل ندارد

تقصیر من نیست

وقتی که این سر هیچ شباهتی با سر چند هفته پیش ندارد

من چه شباهتی پیدا کنم

یا الله

  • میم شین