میم شین

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

میم شین

به امید گوشه ای نگاهی تا نگاه من و تو عوض شود

میم شین

در این فضا سعی شده در کمال ایجاز و اختصار و با نگاهی نو و جدید به بررسی مسائل اطراف پرداخته شود.
شاید اگر من رنگ عمل به نوشته ها بزنم و با وجودم قلم بسایم بهتر شود.
دعا کنید

پیام های کوتاه
  • ۱ فروردين ۹۹ , ۱۳:۵۹
    بهار
  • ۲۹ اسفند ۹۸ , ۱۴:۴۱
    شفا
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۴/۱۱
    سگ
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۲۹ خرداد ۹۸، ۱۳:۲۶ - مینا
    عالی
  • ۲۲ مرداد ۹۷، ۱۸:۳۲ - باران
    ...
پیوندهای روزانه

۲۴۳ مطلب با موضوع «کربلایی ها» ثبت شده است

روضه خوان شروع می کند.

دیگر از بهت خبری نیست. هیچ کس منتظر روضه خوان نیست.

کمی عقب تر برویم. سخنران می گفت از لذیذترین لذت ها این است که پسر جلوی پدر قدم بزند.

کمی عقب تر برویم وقتی علی اکبر با عمویش عباس در کوچه ها با تقاب قدم می زد تا بازار تعطیل نشود.

کمی عقب تر برویم وقتی همه می گفتند چقدر فاطمه شبیه رسول خداست.

حالا این جوان هاشمی است و نگاه هایی که او را پیامبر می بینند.

راه و رسم جنگ را از حیدر به ارث برده است.

بعد از بسته شدن آب به روی خیمه ها چند باری با عمویش عباس برای خیام آب آوری کرده

جلوتر برویم تا مستمع بیشتر از این انتظار نکشد.

البته امسال هم بعید است که اکبر جور دیگر شهید شود.

اما این روضه ها مثل قرآن است، همیشه تازه است و حرارتش همیشه در قلب هاست.

اذن می گیرد و خوب اشک بابا را در می آورد.

و اشک بقیه را مانده تا در بیاورد.

از بقیه ماجرا بگذریم.

اشک در می آورد وقتی بابا از دهانش لخته خون در می آورد والتماس می کند که باز بابا را صدا کند.

این هم روضه ی کشته شدن حسین بود

یا علی


  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

کارش سخت است باید امشب میکروفن را برای روضه خوان دیگر نگه دارد.

(صدای کودک)

بگذریم

یا علی

  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

یاد جمل بخیر.خون حیدر در رگ حسن جاری شده و حالا در رگ قاسم جا گرفته.

پدربزرگش نبوده که به قاسمش رزم بیامزود ولی عوضش یکی را تعلیم داده که حتی نگاهش هم برای دشمن کافیست.

عباس بن علی در هیبت آموزگار این شیربچه را تعلیم می دهد. 

شب و ماجراهایش شروع می شود. شب قدر عاشوراییان.

هرکسی حس و حالی دارد و قاسم هم در بین پهلوانان حق خودش را نشان می دهد. 

- عمو من هم شهید می شوم؟

- شهادت در نظر تو چگونه است؟

- حلواتر از عسل

عمو گریه می کند.

عمو و برادرزاده از شدت گریه سخنی به زبان نمی آورند.

- قاسمم تو به بلای عظیم دچار می شوی

...

اصلاً این خانواده انگار جور دیگر باید آزمایش شوند. باباش در کودکی از دنیا رفت. 

لطفاً تعجب نکنید. ماجرای کوچه را دنبال کنید می فهمید که بابای قاسم با زهر شخصی دیگر از دنیا رفت نه با زهر همسر. سم کودکی جگر بابای قاسم را تکه تکه کرد نه سم همسر ...

روز آزمایش فرا رسید. اما مرحله ی اول آزمون مرحله وبایت مداری است.

- عمو بروم؟

جواب عمو منفی است.

باید صبر و حلم این شیر مؤمن بالا رود تا حریفی برایش پیدا نشود.

عمو خود تفسیر انفال است پس جلوی خواسته ی قاسم می ایستد تا قاسم روحش بیشتر قد بکشید - جسمش هم دقایق دیگر قد می کشد-

دقایق دیگر این ولی شناس با دستخط لرزان بابا برمی گردد. 

اذن داده می شود.

هماورد می طلبد.

رجز می خواند.

پسر ازرق شامی می آید

برنمی گردد

دومی می آید

برنمی گردد

سومی می آید

برنمی گردد

چهارمی

خودش

او هم برنمی گردد

حالا نوبت آن می شود که این یل را هم دوره کنند

بگذریم

فقط همین قدر بدانید که قاسم زیر سم اسب ها قدش هم قد می کشد

یا علی

  • میم شین
روضه خوان شروع می کند.
راستی امام حسین سیاهی لشکر هم دارد؟
من باورم نمی شود که در دستگاه ابی عبدالله سیاهی جایی داشته باشد، حتی در لشکرش، حتی در لفظ
من هم در لشکر سفیدی حسین هستم ولی با رنگ سیاه
دلم خواست برسم به حضرت جون که سفیدترین سیاه عالم بود. خدا کند که من هم بشوم.
من روضه خوان برسیم.
البته قبلش به منبری و حرفایش
اگر روزی اشک می خواهی، دست کشیدن روی سر یتیم کمک حال چشمت می شود.
حالاه به روضه خوان نیاز نیست برسیم.
برسیم به یتیمی که بابایش را ندید و دوست نداشت که بار دگیر از دست دادن بابا را ببیند.
گاهی عمو می گفت گاهی بابا
از اینجا به بعدش را من نمی نویسم که چه شد
فقط یاد این بودم که لحظه ی آخر بابا دست فرزندش را گرفت ولی لحظه آخر فرزند خودش رقیه نتوانست دست او را بگیرد.
یا علی
  • میم شین

روضه خوان شروع نکرده است.

مستمعین شروع کرده اند. امشب از بهت شروع محرم و دو شب پیش خبری نیست. کسی به روضه خوان اجازه نمی دهد که شروع کند. همه خود روضه خوانند. 

امشب من هم به روضه خوان کاری ندارم. خودم می نویسم. حرف های خودم را

اما ای کاش می شد که روضه خوان بودم.

می دانی چرا؟

قلم من نمی تواند درددل های رقیه را بنویسد.

من با قلم چگونه صدای گرفته را بنویسم؟

من با قلم صدای لکنت گرفته را چگونه بنویسم؟

من با قلم چگونه آبله بنویسم؟

من با قلم چگونه بنویسم که آبله ترکید؟

من با  قلم چگونه بنویسم که از ناقه افتادن چه دردی دارد؟

من با قلم چگونه بنویسم که ...

قلم مقدس است من چگونه جای این سه نقطه هایم حرف های زشت و ناسزاها را بنویسم

لعنت به من که می نویسم

امشب خودتان بروید و ببینید که چه خبر است.

من نمی نویسم.


به حضرت رقیه قسم که روزها منتظر رسیدن این لحظه بودم که برایش بنویسم ولی ...
روزها برای نوشتن امروزم برنامه ریخته بودم و آخر هم ننوشتم آن چه را که می خواستم
فقط این یک بیت قرار بود مطلع حرفم باشد که شد مقطع:
از قبر هم مضایقه کردند شامیان
خوش داشتند حرمت میهمان خویش را
  • میم شین

روضه خوان شروع می کند.

از بهت دیشب خبری نیست. عوضش بغض ها بیشتر شده اند. مهمان های جلسه ها هم همین طور. قبل از رسیدن به حرف روضه خوان این را بگویم بد نیست. معمولاً وقتی کسی حرف می زند باید نفر مقابل سکوت کند و به حرفش گوش دهد ولی اینجا و این مجلس فرق دارد.

فرقش را اینجا ببین

روضه خوان با این جمله شروع می کند اعوذ بالله من الکرب ...

آن قدر صدای بغض های ترکیده زیاد است که

روضه خوان جای ناراحت شدن خودش هم گریه می کند و البته تازه شروع می کند.

و ورودیه و روضه ی جناب حر را یکی می کند.

راه برگشت نیست. این حرف حر است.

چه باید کرد. امام چه باید بگوید.

مادرت به عزایت بنشیند.

چند روز بعد تنها خانواده ای که توانستند برای عزیزشان عزاداری کنند همین خانواده ی حر بودند.

تازه فهمیدم معنای حرف امام را. دعایی کرد که اجابت شد. نه از سر بغض و کینه که از سر دلسوزی

و گریز می زند که خانواده ی حسین جای عزاداری ...

بگذریم....

یاعلی

  • میم شین

به نام هرکه حسین آفرید

قبل از رسیدن به ماجرای شب اول خوب است مثل همین مادحانی که ابتدا مناجات می خوانند با خدا درد دل کنم و سپاس گویمش و زلیخا گونه خدا را می ستایم

روزهای طولانی از عمر کوتاه من می گذرد و امروز و در این لحظه مثل صباح می خواهم مقر بذنوب باشم و البته از هرچه خوبی ناکرده هم دارم بگویم. من آن گونه که حق معرفت تو بوده تو را نشناختم و تو را درک نکردم که اگر این گونه بود این وضع من نمی بود ولی کمی حسین را بیشتر فهمیده ام و البته نه آن شناختی که باید. شنیده ام که حسین لحظه های پایانی هم با دمی که دم دم پایانش بود سرخ گونه دم از تو خدای مهربان می زد. حسین با این همه بزرگی وقتی دم از تو بزند پس تو ...

تو باید والاتر و بالاتر از هر چه تصور است باشی که هستی، ای هستی بخش

ای هستی بخش مرا بدون حرف و حدیث ببخش


اولین پرده - شب اول

روضه خوان شروع می کند. باورهای مستمعین نمی شود. هرکسی منتظر است که اتفاق جدیدی بشنود. بین جمعیت محرم اولی هم دیده می شود. این محرم اولی ها خود را گرم اولین جمعه و شب هفت می کنند که بیشترش بماند برای همان شب

به روضه خوان برسیم. راستی امسال مسلم را چگونه به دار می آویزند و از کوفه آویز می کنند. روضه خوان شروع کرده، کوفیان پشت کردند و آن همه مردی که پشت به پشت پشت نایب امام ایستاده بودند مردانگی ها رو به سیم و زر فروختند تا پسر عمویی باز تنها شود.

از این جا به بعد همان اتفاقات سال های قبل است و هیچ فرقی با سال 60 که مسلم می رود نمی کند. ولی روضه خوان اسم پسر عمو را که می آورد خوب سیر را روضه را عوض می کند. از کوفه تا مدینه و خانه نشینی پسرعموی زهرا فاصله ای نیست

بگذریم ...

یا علی

  • میم شین
هوش که ندارم
حواسم هم گم شده
خدا کند شب سه محرم ...
خدا به خیر کند

حرفی نمی زنی چرا
یه چی بگو تو رو خدا
اگه نگی خودم می گم
عمه بود و یه مشت(مُش) نگاه
  • میم شین
مکی ها از همان اول نشان دادند که سر سازگاری حتی با امام هم ندارند
ما که جای خود داریم
حسین از کنار مأمن امن الهی به کوفه می رود
  • میم شین
همچنان علقمه در بهت نگاه عباس است
  • میم شین
نوشتن
نوشت تن
و تن بی سر ماند
  • میم شین
زینت اب
کلنا عباسک ان شاء الله
  • میم شین
دیشب حرفی زدم
برای خودم جالب بود
زندگی بالا و پایین دارد
و بالاخره به بالایش می رسیم البته با شرایطش
و اما برداشت شخصی خودم
حتی اگر در پایین نقطه هم باشی باز بالا می روی
شاهدم ماجرای گودال قتلگاه و روی نیزه است


  • میم شین

آه قشنگ است اگر برای حسین باشد

فقط همین

بقیه ی آه ها، همه اَه هستند

  • میم شین
برا تو گریه می کنم حسین
برای تو، برای مادرت
بگو چی اومده سر شما
بگو تو رو خدای مادرت
  • میم شین

یقیناً آب پر کرده ست، یقیناً مشک خالی نیست

و این حرف همه بوده ، دگر جای ملالی نیست


عمویم مرد مردان و عمویم لشکری تنهاست

عمویم آب پر کرده است که این جای سؤالی نیست


اگر آبی نباشد، نه!   چه می گویی! زبانم لال

عمو ...    که این امری خیالی نیست


لبم تشنه و کامم خشک، دلم دلشوره دارد هی

دو دستم سمت گوشم رفت گمانم که مجالی نیست


عمود خیمه اش افتاد عمود آهنین خورده

و از باقی قد او، نماند چیزی، ثمالی نیست

  • میم شین

گاهی ورم بر روی سر، گاهی کبودی چشم تر

گاهی کبوتر می شوم اما بدون بال و پر

وقتی که اشکم می چکد بر روی گل های دلم

از شئری اشکم پدر می سوزم از پا تا به سر

  • میم شین

تیرت خطا شد حرمله با ناز هم جان می دهد

آبش دهید و یا که نه، او باز هم جان می دهد


حرف در گوشی زده تیر تو با طفل رضیع

از این اذن تا آن یکی بی راز هم جان می دهد


راز مگوی تیر تو اینجا نمان اصغر برو

خنده زند به تیر تو طناز هم جان می دهد


اینجا کسی پر می کِشد یک پر دو پر گاهی سه پر

وقتی که پر هم می کُشد پرواز هم جان می دهد


تار گلوی کوچکش با تیر تو تنظیم شد

اما صدایش، هم خودش، هم ساز هم جان می دهد

  • میم شین